فرشته آسمونی ما ، كيانوشفرشته آسمونی ما ، كيانوش، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

دو پرنس کلبه ما

بدون عنوان

سلام عشق مامان                               مهمترین خبر تازه دراومدن دندون پنجم و شیشمه شیطونک مامانه که امروز کشف شدن .... مبارکت باشه عزیز دلم ... پس برای همین دوباره بد غذایی می کردی ؟؟؟!!! دیروز با همدیگه رفته بودیم هایپر  خرید و برای اولین بار جیگر مامان سوار چرخ خرید شد ... وای چقدر قند تو دلم آب شد وقتی گذاشتمت اون تو و تو هم خوشت اومد ...تمام مدت داشتی سعی می کردی از توی چرخ خرید دست بندازی به قفسه ها یا این و اونو بگیری .... می خواستی کیف یه خانومه رو بگیری که موفق نشدی...
2 تير 1391

بدون عنوان

عزیز دل مادر ، کیانوشم ... به زودی می تونی با اون زبون کوچولوت با دنیا هزار هزار حرف بزنی یادت باشه قشنگم ... یک حرف می تونه آدم رو یک زمستان گرم نگه داره و یک حرف می تونه برای همه عمر آدم رو سرد کنه ! پس ...!!! مراقب حرف هایی که قراره بزنی باش ! مبادا که دلی از حرفهای تو  بشکنه شاید اون دل تمام چیزی باشه که یک نفر داره .     اینو بدون مامان همیشه عاشقته ...
30 خرداد 1391

مهمونی فرشته ها...

  دیروز چند تا فرشته ناز نازی مهمون فرشته خونه ما بودن و کیانوش و مامان و باباش  رو خیلی خیلی خیلی خوشحال کردن... البته بابایی بیچاره رو که فرستاده بودیم دنبال نخود سیاه... فرشته ها با هم دوست شدن... با هم بازی کردن... به هم اسباب بازی تعارف  کردن ... با هم غذا خوردن ... به همدیگه لبخند زدن و یه وقتهایی هم  با هم زدن زیر گریه ...کلی هم از سر و کول هم بالا رفتن.... خلاصه وقایع مهمونی دیروز این طور بود که کیانوش ما  انگشتشو تو چشم و چال نی نی ها  کرد ... ریحانه عسلی موی کیانوش ما رو شونه  کرد ... ... شهداد جیگر خاله خیلی شیک و لبخند به لب گیسو جون خاله رو نیشگون گرفت بعدشم چند قدم راه رفت و دل ه...
27 خرداد 1391

جدید ترین عکسهای عسل خان...

عسل خان می خواهد بره ددر خونه مادر جونش... ببینین چقدر خوشحاله بچم...!!!!   برای دیدن عکسها تشریف بیارید ادامه مطلب ....    مامان قربون اون موهای ژولی پولیت   شیطونک مامان تازگی نون می خوره اونم چه نون خوردنییییییییییییییییی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   عسل خان خونه خاله جونش کلا آزاده هر آتیشی که دلش خواست بسوزونه...چون خاله جونش نمی ذاره کسی بهش چیزی بگه...   آزاده تلفن رو بزنه خورد کنه یا هر چی توی کشوهاست رو بریزه بیرون ...   حتی قناریهای بیچاره رو تا مرز سکته بترسونه ....   حالا چرا لبتو گاز می گیری مادر؟؟؟!!!!اشکال نداره به خیر گذشت ....
24 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام عزیز دل مامان             این روزها دارم به جشن تولد 1 سالگیت فکر می کنم و یه جورایی مشغول تدارکاتش هستم ...دلم می خواست می تونستیم تولدت رو تو خونه خودمون برگزار کنیم ولی خوب تو 85 متر جا نمیشه از این همه مهمون پذیرایی کرد برای همین مراسم توی خونه باباحاجی برگزار می شه ولی انشالله جشن تولد 2 سالگیت رو تو خونه خود خودمون می گیریم که از اینجا بزرگ تره . برای جشن تولدت تم ماشین مک کویینی رو انتخاب کردم و کارتهای دعوت و تشکر و پلاکهای روی غذاها و برگه یادگاری رو هم طراحی کردم و فقط مونده برم چاپ و پرینت بگیرم . برای غذا هم احتمالا خودم سالاد الویه یا ماکارونی و کیک مرغ...
21 خرداد 1391

سفر به مشهد ...

سلام عشق مامان... امروز اومدم با یه تاخیر کوچولو تا از سفرمون به مشهد بگم... اصلا فکر نمی کردم اینقدر به تو خوش بگذره ... تمام طول سفر در حال بازیگوشی و خنده بودی ... باباحاجی و مامان حاجی هم از همسفر شدن با عسل خان ما کلی خوشحال بودن و هی قربون صدقه ات  می رفتن ... قطار رفتمون با اینکه مثلا درجه 1 بود اصلا جالب نبود  و چون فنش هم خراب بود یه کم کلافه شده بودی  و نمی تونستی بخوابی ... بردمت توی کریدور و کنار یه پنجره ایستادم که از گوشه اش یه کم باد میو مد و تو هم زود خوابت برد از ترس اینکه یه وقت قل نخوری و بیافتی  پایین تا صبح بیدار نشستم و  بادت می زدم که خنک شی و بتونی خوب لالا کنی.... وقتی رسیدیم تق...
18 خرداد 1391