فرشته آسمونی ما ، كيانوشفرشته آسمونی ما ، كيانوش، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

دو پرنس کلبه ما

بدون عنوان

سلام شیرین عسل مامان دندون چهارمت هم داره خودشو نشون میده ،می دونم چقدر برات سخته مامانی  ولی تحمل کن عزیزم ... این نیز بگذرد... این روزها کار من شده جمع کردن و بسته بندی کردن وسایل خونه اونم دست تنها با یه نی نیه جیگر طلا که فقط دوست داره بغل مامانش باشه ... خیلی احساس خستگی می کنم تو هم که شبها اصلا خوب نمی خوابی و چند روزه یه جورایی تا صبح مامانی رو بیدار نگه می داری ... گاهی فکر می کنم خوش به حال بابایی آخه روزها که مثل قبل میره سر کار ، شب هم که میاد  با همدیگه بعضی از وسایل رو می بریم خونه جدید تا روز اسباب کشی کمتر تو دست و پامون باشن و بعد هم از اونجا می ریم خونه مامان بزرگ و بابابزرگ چون خیلی نزدیک خونه جدید ما ه...
18 ارديبهشت 1391

موهای عسل خان ما رو بار برده...

سلام عسل خان... مامانی دیروز برای اولین بار وقتی خواب بودی موهاتو کوتاه کردم آخه احساس می کردم خیلی بلند و نا مرتب شده ... البته قبلا هم یه بار کناره های موهات رو کوتاه کرده بودمها ولی این بار یه آرایشگاه کامل رفتی . فقط اگه پدر جون ببینه برات خط ریش نزاشتم پوست از کله مامانی می کنه .... خوب چی کار کنم مامان تو هنوز کوچولویی و موهای خط ریشت بلند نشده ...   ولی همین جا در حضور همه از پدر جون به دلیل نذاشتن خط ریش برای قند عسل عذرخواهی می کنم ... به جون خودم به محض اینکه موهای خط ریش عسل خان دراومد براش یه خط ریشی می زارم که از ابهتش تو تاریخ بنویسن.... خوبه؟؟؟؟!!! اصلا از این خط ریش چکمه ای ها براش می زارم ... قبول؟؟؟...
17 ارديبهشت 1391

توجه ! توجه! دندون سوم قند عسل

سومین دندون قند عسل مامان دیروز در حضور مادر جون مهربون خودشو به ما نشون داد .... هورااااااااااااااااااااااااااااااا جونم به قربونت مامانی ... می دونم خیلی اذیت می شی گل قشنگم  ... نه خوب غذا می خوری و نه خوب می تونی لا لا کنی  ولی با این همه خیلی مهربون و خوش اخلاقی عسل خان ... مامانی این روزها اینقدر جیگر شدی که نگو ... یاد گرفتی دست دسی می کنی  ... وقتی یکی سرفه می کنه اداش رو درمیاری و الکی و زورکی سرفه می کنی حتی یه وقتها قرمز می شی از بس که زور می زنی تا الکی سرفه کنی ولی چون بقیه خوششون میاد و می خندن تو هم ادامه می دی ... همش پیتیکو پیتیکو می کنی و انگار که سوار اسبی پاهات رو تکون می دی مخصوصا وقتی پدر جون رو ...
14 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

  سلام گل قشنگم ... امروز با 2 روز تاخیر به دلیل جابه جایی که در پیش داریم و گرفتاری مامان  رفتیم پیش خانوم دکتر مهربون برای چکاب 10 ماهگیت ... مثل همیشه با همه خوش اخلاق بودی و کلی هوادار جدید هم پیدا کردی ...خانوم دکتر گفت رشد قند عسل ما خیلی خوب بوده چون وزن گل پسر مامان شده 9 کیلو و 300 گرم و قدش هم 74 سانتی متر ... هوراااااااااااااااااااااااا الهی دورت بگردم بالاخره این چند مدل غذا درست کردن مامانی و شب و روز صبوری کردنم تو وقتهایی که بدغذا می شی داره نتیجه می ده ... آخه تو موش موشی مامان بودی ... یه فسقلی کامل ... همش 2 کیلو و 140 گرم وزنت بود چون هم من فشار ...
11 ارديبهشت 1391

گل گلدون من

گل گلدون من شکسته در باد تو بيا تا دلم نکرده فرياد گل شب بو ديگه شب بو نمي ده کي گل شب بو را از شاخه چيده گوشه آسمون پر رنگين کمون من مثل تاريکي، تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب آسمون آبي مي شه امّا گل خورشيد رو شاخه هاي بيد دلش مي گيره درّه مهتابي مي شه امّا گل مهتاب از برکه هاي آب بالا نميره تو که دست تکون مي دي به ستاره جون مي دي مي شکفه گل از گل باغ وقتي چشمات هم مياد دو ستاره کم مياد مي سوزه شقايق از داغ گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو...
11 ارديبهشت 1391

10 ماهگیت مبارک شیرین عسلم

عزیز دل مامان دیروز 10 ماهت تموم شد و رفتی توی ماه یازدهم ... از اونجایی که خودم فرصت نمی کردم کیک تولدت رو بپزم به بابایی سفارش دادم تا برات یه کیک خوشگل بخره ... ولی وقتی بابایی اومد و شام خوردیم تو یهو از خستگی شیطونیهات خوابت برد ... اینجوری بود که برگزاری مراسم تولدت افتاد ساعت 11 شب تا تو از خواب نازت بیدارشی و با اون چشمهای پف کرده مثلا شمعها رو فوت کنی برامون ... اینم عکس کیک تولدت با 10 تا شمع روشن که از دیدنشون ذوق زده شده بودی گلم ... قربون اون شکم گوگولیتم بشم  مامانی... ...
10 ارديبهشت 1391

خونه جدید ما

سلام قند عسلم...                                                                                               می دونی که قراره تا چند روز دیگه اسباب کشی داشته باشیم؟؟؟!!!!! ......
7 ارديبهشت 1391