فرشته آسمونی ما ، كيانوشفرشته آسمونی ما ، كيانوش، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

دو پرنس کلبه ما

عسل خان سرماخورده

سلام همه وجودم الان که دارم این پست رو برات می ذارم کنارم لالا کردی آخه یه کم سرماخوردی و بیحالی گل مادر... دیروز ناهار خونه مادر جون بودیم ... دیشب هم باباحاجی ( بابای بابایی) شام رو پیش ما بود چون مامان حاجی ( مامان بابایی) با عمو اکبر رفته ملایر تا به خواهرش سر بزنه و باباحاجی هم تنها بود و به اصرار ما برای شام اومد پیشمون منم یه خورشت مرغ و آلو گذاشتمو خدا خدا می کردن که باباحاجی خوشش بیاد که اومد چه جوووووووورم ...ههههه ... دیگه هفته ای یه بار براش درست می کنم ... شاید ندونی ولی باباحاجی برای من خیلی عزیزه مامانی آخه منو یاد آقا جون خودم میندازه که خیلی دوستش داشتم و الان بیشتر از 2 ساله رفته پیش خدا . وقتی باب...
30 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

قنديلك مامان سلام بالاخره اسباب كشي ما هم تموم شد و يه نفس راحت كشيديم البته هنوز بعضي از كارها كه مربوط به بابايي ميشه مونده ... بميرم برات كه اين روزها خيلي سختي كشيدي... 3 روز كنار مادرجون بودي و 2 روز هم خونه مامان بابايي كه اونجا طاقت نياوردي و ما هم با اينكه هنوز خونمون كاملا مرتب نشده بود ولي آورديمت كنار خودمون... البته اون روزها كه با مادرجون بودي ما هم شبها ميومديم كنارت. اون 2 روز هم كه خونه مامان بابايي بودي هر 2-3 ساعت يه بار بهت سر مي زديم ولي بازم خيلي برات سخت بود و تا ما رو مي ديدي فقط مراقب بودي كه نكنه يه وقت دوباره بريم و تنهات بزاريم ... الهي مادر فداي اون دل كوچولوت بشه ما فقط مي خواستيم تو راحت باشي. راست...
27 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام شیرین عسل مامان دندون چهارمت هم داره خودشو نشون میده ،می دونم چقدر برات سخته مامانی  ولی تحمل کن عزیزم ... این نیز بگذرد... این روزها کار من شده جمع کردن و بسته بندی کردن وسایل خونه اونم دست تنها با یه نی نیه جیگر طلا که فقط دوست داره بغل مامانش باشه ... خیلی احساس خستگی می کنم تو هم که شبها اصلا خوب نمی خوابی و چند روزه یه جورایی تا صبح مامانی رو بیدار نگه می داری ... گاهی فکر می کنم خوش به حال بابایی آخه روزها که مثل قبل میره سر کار ، شب هم که میاد  با همدیگه بعضی از وسایل رو می بریم خونه جدید تا روز اسباب کشی کمتر تو دست و پامون باشن و بعد هم از اونجا می ریم خونه مامان بزرگ و بابابزرگ چون خیلی نزدیک خونه جدید ما ه...
18 ارديبهشت 1391

موهای عسل خان ما رو بار برده...

سلام عسل خان... مامانی دیروز برای اولین بار وقتی خواب بودی موهاتو کوتاه کردم آخه احساس می کردم خیلی بلند و نا مرتب شده ... البته قبلا هم یه بار کناره های موهات رو کوتاه کرده بودمها ولی این بار یه آرایشگاه کامل رفتی . فقط اگه پدر جون ببینه برات خط ریش نزاشتم پوست از کله مامانی می کنه .... خوب چی کار کنم مامان تو هنوز کوچولویی و موهای خط ریشت بلند نشده ...   ولی همین جا در حضور همه از پدر جون به دلیل نذاشتن خط ریش برای قند عسل عذرخواهی می کنم ... به جون خودم به محض اینکه موهای خط ریش عسل خان دراومد براش یه خط ریشی می زارم که از ابهتش تو تاریخ بنویسن.... خوبه؟؟؟؟!!! اصلا از این خط ریش چکمه ای ها براش می زارم ... قبول؟؟؟...
17 ارديبهشت 1391

توجه ! توجه! دندون سوم قند عسل

سومین دندون قند عسل مامان دیروز در حضور مادر جون مهربون خودشو به ما نشون داد .... هورااااااااااااااااااااااااااااااا جونم به قربونت مامانی ... می دونم خیلی اذیت می شی گل قشنگم  ... نه خوب غذا می خوری و نه خوب می تونی لا لا کنی  ولی با این همه خیلی مهربون و خوش اخلاقی عسل خان ... مامانی این روزها اینقدر جیگر شدی که نگو ... یاد گرفتی دست دسی می کنی  ... وقتی یکی سرفه می کنه اداش رو درمیاری و الکی و زورکی سرفه می کنی حتی یه وقتها قرمز می شی از بس که زور می زنی تا الکی سرفه کنی ولی چون بقیه خوششون میاد و می خندن تو هم ادامه می دی ... همش پیتیکو پیتیکو می کنی و انگار که سوار اسبی پاهات رو تکون می دی مخصوصا وقتی پدر جون رو ...
14 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

  سلام گل قشنگم ... امروز با 2 روز تاخیر به دلیل جابه جایی که در پیش داریم و گرفتاری مامان  رفتیم پیش خانوم دکتر مهربون برای چکاب 10 ماهگیت ... مثل همیشه با همه خوش اخلاق بودی و کلی هوادار جدید هم پیدا کردی ...خانوم دکتر گفت رشد قند عسل ما خیلی خوب بوده چون وزن گل پسر مامان شده 9 کیلو و 300 گرم و قدش هم 74 سانتی متر ... هوراااااااااااااااااااااااا الهی دورت بگردم بالاخره این چند مدل غذا درست کردن مامانی و شب و روز صبوری کردنم تو وقتهایی که بدغذا می شی داره نتیجه می ده ... آخه تو موش موشی مامان بودی ... یه فسقلی کامل ... همش 2 کیلو و 140 گرم وزنت بود چون هم من فشار ...
11 ارديبهشت 1391

گل گلدون من

گل گلدون من شکسته در باد تو بيا تا دلم نکرده فرياد گل شب بو ديگه شب بو نمي ده کي گل شب بو را از شاخه چيده گوشه آسمون پر رنگين کمون من مثل تاريکي، تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب آسمون آبي مي شه امّا گل خورشيد رو شاخه هاي بيد دلش مي گيره درّه مهتابي مي شه امّا گل مهتاب از برکه هاي آب بالا نميره تو که دست تکون مي دي به ستاره جون مي دي مي شکفه گل از گل باغ وقتي چشمات هم مياد دو ستاره کم مياد مي سوزه شقايق از داغ گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو...
11 ارديبهشت 1391

10 ماهگیت مبارک شیرین عسلم

عزیز دل مامان دیروز 10 ماهت تموم شد و رفتی توی ماه یازدهم ... از اونجایی که خودم فرصت نمی کردم کیک تولدت رو بپزم به بابایی سفارش دادم تا برات یه کیک خوشگل بخره ... ولی وقتی بابایی اومد و شام خوردیم تو یهو از خستگی شیطونیهات خوابت برد ... اینجوری بود که برگزاری مراسم تولدت افتاد ساعت 11 شب تا تو از خواب نازت بیدارشی و با اون چشمهای پف کرده مثلا شمعها رو فوت کنی برامون ... اینم عکس کیک تولدت با 10 تا شمع روشن که از دیدنشون ذوق زده شده بودی گلم ... قربون اون شکم گوگولیتم بشم  مامانی... ...
10 ارديبهشت 1391

خونه جدید ما

سلام قند عسلم...                                                                                               می دونی که قراره تا چند روز دیگه اسباب کشی داشته باشیم؟؟؟!!!!! ......
7 ارديبهشت 1391

شیطونک اینجا ... شیطونک اونجا ... شیطونک همه جا

این روزها کیانوش مامان رو هر جایی می شه پیدا کرد ... مثلا: وقتی در یخچال باز میشه... اون پاییناااااااااا   توی شومینه...   موقع بازی با اجاق گاز ...   مشغول بازی با ماشین لباسشویی...   موقع تلاش برای سر درآوردن از کتابهای مامانی!...   مشغول بازی با جعبه شطرنج  و تخته نرد ...   در حال بالا رفتن از  هر جای ممکن ...   یا در حال رفتن به زیر هر جای ممکن ...   و البته خیلی جاهای دیگه که در اون لحظه به دلیل  فوق خطرناک بودن شیطنت قند عسل و هول شدگی نزدیک به ایست قلبی ، مامان نی نی موفق به شکار صحنه نشد ...
6 ارديبهشت 1391